غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
169
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
بازگشت ، منصور فرمان داد كه بازاريان به ناحيهء كرخ رانده شوند و در هر ربعى از شهر بقالى باشد كه فقط سبزى و سركه بفروشد . در سال 150 امام ابو حنيفه نعمان بن ثابت از دنيا برفت . در سال 158 منصور به قصد حج از بغداد بيرون آمد و در قصر عبدويه درنگ كرد . در آنجا كه بود پس از دميدن سپيدهء بامدادى ، شهابى در آسمان خط كشيد و خط آن تا بر آمدن خورشيد همچنان آشكار و بر جاى بود . در آن روز منصور پسر خود مهدى را ، كه همراه او آمده بود ، فراخواند . پسر را وداع كرد و در باب اموال و لوازم خلافت وصيت بگزارد و گفت : تو را به اهل بيتت وصيت مىكنم كه آنان را گرامى دارى زيرا عزت تو وابسته به عزت آنهاست و نام و آوازهء آنان نام و آوازهء تو است . ولى نپندارم كه اين اندرزها به كار بندى . در موالى و بندگان خود نظر كن و به آنان نيكى نماى و بر شمارشان بيفزاى زيرا آنان پشتيبانان تو هستند در آن هنگام كه براى تو حادثهاى صعب پديد آيد . و نيز در اين شهر نيك نظر كن ، مباد كه جانب شرقى را بنا كنى زيرا تو آن را به پايان نخواهى آورد . و پندارم كه تو چنين خواهى كرد . زنهار ! زنان را در كارهاى خويش داخل مكن ، ولى پندارم كه چنين كنى . اينهاست وصيتهاى من به تو و شما را به خداى مىسپارم . آنگاه پسر را وداع كرد و هر دو در گريه شدند . منصور از آنجا كه بود عزم كوفه كرد . به هر منزل كه مىرسيد دردى كه بالاخره سبب مرگش شد افزون مىشد . چون به بئر ميمون رسيد در سحرگاه ششم ماه ذو الحجهء سال 158 در گذشت . پيكر او را به مكه بردند و برايش صد قبر كندند ، تا مردم ندانند كه در كجا به خاك سپرده شده ، ولى او را در جاى ديگرى دفن كردند . چون جامهء احرام بر تن داشت سر برهنه به خاكش سپردند . به هنگام مرگ شصت و سه سال داشت . مدت خلافتش بيست و دو سال بود . در صورت و سيرت او گفتهاند كه سيهچرده و لاغر اندام بود با صورتى كم گوشت . تا آن هنگام كه نزد مردم حاضر نمىشد بسى خوشخو بود حتى بيش از همه تحمل سربهسر گذاشتن و بازى با كودكان را داشت . چون لباس بر تن مىكرد و از سراى خاص پاى بيرون مىنهاد خردان كه هيچ ، بزرگان نيز از هيبتش مىلرزيدند . در سراى او هيچ گونه لهو و لعبى يا بازى و بازيچهاى ديده نمىشد . حماد ترك